محمد رضا واليزاده معجزى

168

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

جواد شجاع چاغروند برادرزاده معين السلطنه حاكم خرم‌آباد دعوت داشتند . در ضمن مذاكرات مختلف يوسف خان امير بهادر خطاب به غلامعلى خان امير همايون گفت : امير ، مگر نشنيده‌ايد در كردستان و اورامان عشاير مشغول جنگ با دولت‌اند در اين هنگام چرا شما به دولت تسليم شديد . امير همايون در جواب گفت : آقاى امير بهادر ، آن موقع كه من ياغى بودم و با قواى دولتى زدو خورد مىكردم شما همه خدمتگزار لشكر بوديد و يك نفر از شما به يارى من برنخاست . مرا تك‌و تنها گذاشتند ، من هم به دولت تسليم شدم . ولى يقين بدانيد كه در نتيجه تسليم شدن من همه شما را اعدام خواهند نمود . اين گفتگوى امير همايون و امير بهادر را يكى از حضار آن مجلس به [ اطلاع ] خزاعى فرمانده لشكر غرب رسانيد . فردا امير لشكر ، حضار آن مجلس را كه عبارت بودند از : امير اشرف ، معين السلطنه ، غلامعلى خان امير همايون ، يوسف خان امير بهادر ، جواد شجاع و ساير خوانين بودند ، به دفتر خود احضار كرد . امير اشرف و معين السلطنه و غلامعلى خان امير همايون و جواد شجاع باهم نزد امير لشكر رفتند . امير لشكر به استقبال آنها رفت و مخصوصا به غلامعلى خان امير همايون خيلى احترام كرد . از احترام خارج از اندازه متعارف خزاعى ، امير همايون استنباط كرد كه براى جلب اطمينان او مىباشد ، لذا امير همايون گفت : حضرت اجل من يك جان بيشتر در بدن ندارم و آن را به دولت تقديم كرده‌ام ؛ هروقت ميل و اراده شما است آن را تقديم كنم . در اين موقع به امير لشكر گفتند : يوسف خان امير بهادر حاضرند . امير لشكر گفت : داخل شوند . به محض ورود يوسف خان ، امير لشكر از جايش بلند شد و روبروى او رفت و يقه‌اش را گرفت و گفت : خوب يوسف خان بگو ببينم در اورامانات چه خبر است . بعد از قدرى فحاشى گفت : چرا غلامعلى خان را ديشب در مهمانى خانه شجاع تحريك كردى . آنگاه دست برد و كلاه يوسف خان را از سرش كند و او را به باد كتك گرفت و گفت فلان‌فلان شده مردانگى را از اين غلامعلى خان ياد بگيريد او تا جايى كه مقتضى مىدانست با لشكر جنگيد و حالا هم مردانه حاضر براى هرنوع خدمتى است . غلامعلى خان از جايش بلند شد و گفت : حضرت اجل ما همه براى اعدام حاضريم به شرط اينكه اين‌طور در انظار آبروى ما را نريزيد . استدعا دارم همين حالا امر بفرماييد بنده را تيرباران كنند ، به شرط اين‌كه آبروى ما را از بين نبريد .